مرتضى مطهرى

146

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دربارهء قانون است . حرف ما اين است كه بشر يك سلسله قوانين آسمانى دارد كه اين قوانين براى هميشه باقى است . چه اشتباه بزرگى است كه خيال مىكنند بدى برخى چيزها به واسطهء كهنگى است . مثلًا مىگويند فئوداليسم ديگر كهنه شده است ؛ اينكه فئوداليسم و فئودال ( يعنى آدمى كه به زور قلدرى ، سرزمين زيادى را تصاحب كرده و عده‌اى را به زور به كار گماشته است كه آنها كار كنند و او بخورد ) بد است چون ديگر كهنه شده است . مثل اينكه روز اول خوب بوده چون نو بوده ، عيبش فقط كهنگى آن است . خيال مىكنند مثل اتومبيل است كه سيستم نوش خوب است و بعد كه كهنه شد ، ديگر بد مىشود . اصلًا من از اين تعبير حيرت مىكنم كه آقا ديگر فئوداليسم كهنه شده است . مگر روزى كه نو بود خوب بود ؟ اينها كه نو و كهنه ندارد . روز اولش هم مثل امروز بد بوده ، امروز هم مثل ديروزش بد است . « كهنه شده » يعنى چه ؟ ! به همين دليل هر سنت قديمى را بد مىدانند . مىگويند : مگر انسان يك لباس را چقدر مىپوشد ؟ ! مىگوييم مگر همه چيز حكم كفش و لباس را دارد ؟ ! . پس اين پنبه را از گوش اينها بيرون بياوريد . اين اصل فلسفى در مورد قوانين و اصول صادق نيست ، راجع به اشياء و اجسام است . نگاه اجتماعى از اين كه بگذريم ، مطلب به يك شكل ديگر بيان مىشود - كه اول عرض كردم و امشب نمىرسم پيرامون آن بحث كنم - و آن مسئلهء احتياجات است . اشاره‌اى مىكنم و رد مىشوم . عرض كرديم كه بشر يك سلسله احتياجات ثابت دارد و يك سلسله احتياجات متغير . آنها براى اينكه بفهمانند تمام احتياجات متغير است ، اين را بر يك پايه و اصل موهومى گذاشته‌اند كه حتى امروز خود كمونيستهاى دنيا ديگر زير بار اين حرف نمىروند و آن اينكه آمده‌اند هرچيزى كه در اجتماع هست مثلًا علم ، هنر ، صنعت ، قضاوت ، دين و مذهب ، اخلاق ، معلومات ، سياست ، حقوق خانوادگى ، تمام اينها را به منزلهء شاخهء درخت گرفته‌اند و براى همهء آنها يك ريشه فرض كرده‌اند كه اتفاقاً آن ريشه تغيير مىكند و چون ريشه تغيير مىكند [ نتيجه گرفته‌اند كه پس ] همه چيز تغيير مىكند . اينها ريشهء همه چيز را امور اقتصادى دانسته‌اند ؛ يعنى بشر هرچيزى را كه خواسته است ، براى منافع اقتصادى خودش خواسته است ، و در امور اقتصادى ابزار توليد تغيير مىكند . عوض شدن ابزار توليد ،